تبليغاتX
♥♥♥ تیلیک تيليك ♥♥♥

فراز هایی از بیانات زیبای امیر !!!

                   

 

به نام خالق زیبایی ها

سلام

قبل از اینکه شما رو به خوندم خاطراتم دعوت کنم چند تا نکته دوست داشتنی بگم :

۱- این وبلاگ یه دفترچه خاطراته و احتمالا باید فوق العاده شخصی باشه

۲- ماجراهایی که نوشته میشه حقیقی و خیلی خیلی شیرینه

۳-فقط یه نفر لینک شده و  شاید بیشتر نشه

۴- نظرای قشنگتون بدون سانسور نشون داده میشه

۵-  خیلی دوستون دارم اگه بهم نگین رمز بده

۶- همیشه برا هر کاری یه راه در رو وجود داره پس جدی نگیرین!!!

 

 


 

خاطره نگارامیر در شنبه بیستم اسفند 1390 ساعت 20:30 |


آخرین پست امیر

                   

بسم الله الکریم الاکرم

خدایا متشکرم از تو

میخوام برم

دلم میخواد دیگه نباشم

خدایا نگهدارم باش

باید تموم کنم همه چی رو

و این آخرین نوشته ی من :

امروز چهارشنبه مصادف با شهادت حضرت فاطمه بود و البته تعطیل رسمی بود دیگه

چند وقتیه میخواستم این وبلاگو تموم کنم اما نشد و هی یه چیزی مانع کارم میشد

الان دیگه واقعا باید تمومش کنم این خاطره نگاری هامو ...

زندگی بدون این خاطره نویسی بازم ادامه داره پس دیگه نیای به نوشتن نمیبینم

اگه بخوام باز بیام و وبلاگمو ادامه بدم باید دست به تغییرات زیادی توش بزنم که حالش نیست

فعلا افسار وبلاگمو رها میکنم تا خودش راهشو ادامه بده

ولی یه خاطره برای اتمام داستانم :

با علی داشتیم پی تی ای میگرفتیم که استاد گفت زود اس آر تی هم بگیرین هر دومون گیج شدیم و وقتی داشتم اس آر تی میگرفتم علی میگه حواست هست فرکانسو گذاشتی رو ۲۵۰  ؟؟!!

حالا نادیده میگیریم که برا اس آر تی فرکانس نباید تنظیم بشه و هر فرکانسی میشه انتخاب کرد ولی کارم به جایی رسیده که رتبه ی ۱۴ کلاس بهم میگه کارت اشتباهه

خب یا علی مدد 

باااااااااااااااای و بووووووووووووی


 

خاطره نگارامیر در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ساعت 0:45 |


به نام خدا

شاید این آخرین پستم باشه و شاید نه !!!

امروز ۲۴ فروردین :

صبح کار آکوزی داشتیم من و محمد با هم از سه نفر ادیومتری کردیم و البته ...

نمیدونم چرا ولی احساس کردیم بازم خراب کردیم

چند وقته تمرکز ندارم

دوشنه کویز دارم اما نمیدونم چرا دلم نمیخواد بخونم

به هیچ کس سر نزدم

نمیدونم حال سارا خانم چجوریه یا آقای سید فائزه چرا نیومده ؟

خلاصه گیجم و ....

 


 

خاطره نگارامیر در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ساعت 18:42 |


به نام خالق لحظه ها ...

 

امروز یعنی ۱۵ فروردین اومدم تا دوباره وبلاگمو از سر بگیرم

توی این تعطیلات چند تا کار نیمه تموم داشتم که باید همشونو انجام میدادم

از اونا یکی دوتا هنوز ناقصه که دیگه باشه برا بعد

امسال اهدافمو مشخص کردم و ایشالا همشون اجرایی بشه

مهمترین اونا مربوط میشه به هفته ای که میاد یا احتمالا یکشنبه دو هفته بعد

خدا کنه همه چی اون جوری که من میخوام پیش بره

دلم میخواست لااقل یه سر نخی از زندگی آینده خودم داشتم ولی انگار نمیشه

بیخیال !

دوشنبه هفته بعد باید قدرتمو به بعضی ها دیکته کنم

امتحان مهمی نیست ولی برا قدرت نمایی یه فرصت فوق العده است

ان بار قصد ندارم نوشته هامو زیاد رمز دار کنم ولی ...

 

 


وااااای چرا رمز داره ؟؟؟

 

خاطره نگارامیر در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ساعت 15:25 |


کاشان و نظم!!!

       

امروز تعطیل بود ؟؟؟

همیشه این موقع لااقل خیابون بابا افضل خلوت تر بود

شایدم چون کم میام اینور شهر این طور فکر میکردم

وقتی روبروی اورژانس  اینقده ترافیک باشه پس ...

گوشیم چند وقتیه که قفل میکنه

باید تا عید تعمیرش کنم من موندم چرا میگن گارانتی داره

میگه قبول میکنیم تعمیرش کنیم ولی باید یکی دو هفته بعد بیای !!!

آخه از کاشان تا تهران چقده راهه و اصلا چرا خودشون افتخار تعمرشو نمیدن ؟

حالا که گفتم بی خیال پولشو میدم گفت عصری بیا !!!

دلم برا دانشگاه تنگ شد آخه که اگه باز میبود الان بایدژنتیک میخوندم

الان دیگه فرصت ندارم تا بیشتر بگم چی شده ولی ...

زودی بر میگردم و آپ میکنم

فعلااااااا


 

خاطره نگارامیر در جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ساعت 21:9 |


به نام خالق زیبایی ها

چند روزیه که روی دور خوش بینی و خوش شانسی افتادم

حدس میزدم رییس جمهور نازنینم نه تنها به سوال ها جواب میدن یه فرصت هم برا سخنرانی پیدا میکنن که همین شد

تازه همین الان استقلال جونیم هم برد تا خوشحالی من چند برابر بشه

پس :

استقلال سرور هر چی لنگیه !!!


وااااای چرا رمز داره ؟؟؟

 

خاطره نگارامیر در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ساعت 18:9 |


به نام خالق زیبایی ها

از شانس بد دیروز من آپ کردم ولی نوشت به علت ترافیک بالا !!! ثبت نمیشه !!!

خب شاید نباید آپ میکردم دیگه

امروز به لطف صدا و سیما از ظهر تا الان دارن فیلم سینمایی نشون میدن !

معمولا این موقع سال انگار برا پخش فیلماشون محدودیتی هم نیست

در کل امروز خبر خاصی نیست

راستی فردا قراره از رییس جمهور گلم که ایشالا همیشه اینجور با سیاست باشه :

سوال بپرسن اونم توی مجلسی که انگار بی صاحب شده و ...

و هر کی به خودش اجازه سوال کردن میده

مطمئنم که به هیچ جایی نمیرسن

من به رای خودم ایمان دارم پس حتما از جواب فرار میکنه یا می پیچونه

فعلاااااااااااااااااااااااااااا

 


 

خاطره نگارامیر در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ساعت 17:49 |


به نام خالق زیبایی

امروز ۵ شنبه بود و کار آموزی داشتیم

کلا باید بگم که خراب کردم

حتی توی گذاشتن هدفئن هم گیج شدم

نمیدونم چرا بی تمرکز بودم

با اینکه استاد دیر اومد و ما با دستگاها تمرین کردیم ولی

فردا میرم خونه

خدا کنه بلیط باشه

و اما


وااااای چرا رمز داره ؟؟؟

 

خاطره نگارامیر در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ساعت 23:8 |


 نام زیباترین زیبا ...


امروز خیلی شنگولم

پس چند تا یا یکی عکس گذاشتم خوبه که ؟؟؟

من که ندیدم ثبت بشه ولی خدایی یه عکس گذاشته بودم !!!                                                                                             


 

خاطره نگارامیر در شنبه سیزدهم اسفند 1390 ساعت 23:29 |


به نام توانای برتر

الان از خستگی دارم میمیرم

بعد از یه ساعت فوتبال تاز ه اومدم و ...

امروز نزدیک ظهر بیدار شدم و ساعتای ۳ نهار خوردیم

ساعتای ۵ رفتم رای دادم و الانم از فوتبال میام

خبری نیست جز بی حالی و ...


وااااای چرا رمز داره ؟؟؟

 

خاطره نگارامیر در جمعه دوازدهم اسفند 1390 ساعت 20:29 |


به نام خالق زیبایی ها

امروز پنجشنبه بود و طبق برنامه جدیدم کار آموزی داشتم اونم توی بیمارستان خاتم الانبیا

خواستم نوار گوش بیمارمو بذارم توی وبلاگ اما حالش نبود اما توصیفش میکنم 

نام بیمار : م. ر. جانی

سن : 12

مشکل اصلی ( چیف کامپلینت ) : سروز اوتیت مدیا

مدت ابتلا : از چهار یا پنج سال قبل

ارجاعی از : دکتر ش. ارسطو

و اینم بقیه ی ماجرا ...


وااااای چرا رمز داره ؟؟؟

 

خاطره نگارامیر در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ساعت 18:50 |


به نام عادل ترین عادل ها

امروز وقتی میخواستیم برگه انتخاب واحدو امضا کنیم از روی تصادف !!! معدل بقیه رو هم دیدیم

با افتخار بین پسرا ( آسیایی ها ) اول و در کل کلاس ( آسیا و اروپا ) و البته یه آفریقایی (  بندری ) شیشم شدم

خدا  آقای رامرودی رو نابودش کنه که برگه ها رو تصحیح نکرده نمره داد و منو دو پله پایین کشید

از اینا بگذریم هدفم این بود که از دو تا احمق بالا تر باشم و به اون رسیدم

ن... : اینو بدون که از من کمتری !!!

به خدا دلم میخواد بدونم توی  خوابگاهتون درباره من چی میگی 

پیامکت که ...


وااااای چرا رمز داره ؟؟؟

 

خاطره نگارامیر در سه شنبه نهم اسفند 1390 ساعت 14:17 |


به نام خالق زیبایی ها

امروز دانشکده پرستاری کلاس داشتیم

البته کلاس که نبود یه میز گرد بود !!!

اونقده خوابم میومد که دلم میخواست همون جا جبران شب قبلو بکمنو ....

تا ساعتای سه کلاس بودیم

بعدش تا الان خوابیدم و الانم رفتم به تیمم سر بزنم

تازگی ها یه تیم توی مای اف سی پیدا کردم

و اما ...



وااااای چرا رمز داره ؟؟؟

 

خاطره نگارامیر در شنبه ششم اسفند 1390 ساعت 18:59 |


به نام تمام کننده ی برتر

از اونجایی که توی یه مرحله ی خاصی هستم و به دلایل شخصی

فعلا وبلاگمو تعلیق میکنم

بااااااااااای

و اما ...


وااااای چرا رمز داره ؟؟؟

 

خاطره نگارامیر در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ساعت 20:16 |